نشانه های اساتید حق

تفاوت اساتید حق با استاد نماها و مدعیان استادی چیست؟ چگونه می‌توان اساتید حقیقی را از مدعیان دروغین تشخیص دهیم؟ اینها سئوالات اساسی است که با گسترش و شیوع جنبش‌های نوپدید معنوی برای هر علاقمندی مطرح است. برای پاسخ‌دهی به این سئوالات باید دیدگاهی درست درباره نشانه‌های استادان راستین داشته باشیم و این دانش را با عنصر هوشیاری در ارتباط با این موضوعات بکار بگیریم. در این متن سعی شده برخی از مهمترین نشانه‌های استادان راستین بیان و در حد حوصله متن تشریح شود، امید اینکه قدمی در راه کسب دانش و هوشیاری لازم در این زمینه محسوب شود.

یک گفتار مشهور میگوید «از کوزه همان برون تراود که در اوست». از این کلام وقتی استفاده میشود که بخواهیم به سنخیت رفتار یک انسان با آنچه درونیات او میخوانیم استناد کنیم.

هر رفتار ظاهری ، یک علت درونی دارد و زندگی هر انسانی تجلی آن چیزی است که در ذهن و قلب و روح او میگذرد.  از کسی که در قلب و فکر خود نیات و افکار متعالی دارد رفتارهای متعالی صادر می‌شود و از کسی که با اندیشه‌های جاهلانه و تاریک زندگی می‌کند ، نمی‌توان رفتار بزرگان را انتظار داشت.

اگر اساتید حق و راهنمایان بشری را حامل نور و خرد الهی تعریف کنیم ، این نور و خرد باید در رفتارها و اعمال آنها روشنایی ایجاد کند که آثار آن همان چیزی را شکل میدهد که به آن ویژگیهای اساتید حق گفته می‌شود. «اخلاق متعالی»یکی از این نشانه‌هاست که شامل دسته‌ای از رفتارها است که بطور کلی اخلاق متعالی خوانده می‌شود. اخلاق متعالی انعکاس صفاتی مانند محبت ، صبر، ایمان ، تواضع، از خود گذشتگی و بسیاری صفات دیگر است. کاملترین و عالی ترین اخلاق را در پیامبر اسلام(ص) می‌توان دید ، طوری که خداوند از بزرگی اخلاق ایشان با لفظ (خُلُق عظیم) یاد کرده است.اگر انسانی از نور الهی بهرمند باشد ، باید بتوان نشانه‌ این نور را در «رفتارو اعمال خردمندانه و سرشار از شعور» او بوضوح دید. از این نظر خرد و شعور سرشار از نشانه‌های بارز اساتید است. این شعور و خرد محدود به همان منطق یا تفکر ظاهر گرایی نیست که اکثر انسانها واجد آن هستند. بلکه خردی است با ویژگی الهی. برای توضیح باید گفت که خردی که تنها با ظاهر امور نگاه کند و توان نگاه کردن به ابعاد نامحسوس چیزها را نداشته باشد نمی‌تواند خردی کامل و تمام عیار محسوب شود. انسان در زندگیش با انبوهی از سئوالات و مشکلات با گرایش نامحسوس و غیرظاهری روبروست،  مسائلی مانند ؛ من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا باید بروم ؟ ....

خردی که نتواند در راستای این امور به او کمک کند ، سئوالاتش را پاسخ بدهد و در حل مسائلش یاریش کند کاربردی بهتر از یک پای چوبین برای او نخواهد داشت.

یک معیار و محک بسیار مجرب «داشتن کنترل و فرمانروایی بر نفسانیات» است. یک استاد حق نمیتواند به درجه استادی برسد مگر اینکه از دام‌های نفس جسته باشد. کنترل و اقتدار او بر نفسانیات به وضوح از انسانهای معمول برتر است و این در کنترل کامل او بر خوردن ، خوابیدن، تحت تاثیرشهوات قرار نگرفتن ، دچار عجب و خودباختگی نشدن ، قرار گرفتن در ورای ترسها و تردیدها ، عبور از بدبینی‌ها و خوشبینی‌های القایی، و بسیاری از موارد دیگر پیداست.

یک استاد حق کسی است که «توان روشنایی بخشیدن به ذهن و قلب دیگران»  را دارد. او می‌تواند قلب و ذهن افراد را هدایت کند. در هدایت ذهنی او خطاهای ذهنی را تصحیح کرده و خطوط فکری تعالی بخش را ارائه میدهد.  او هدایت قلبی را با ایجاد گرایشات و حس‌معنوی در فرد و تاریکی زدایی از قلب و احیای حس و حال متعالی عملی می‌کند و به این خاطر است که عموما انسانها در تماس با این بزرگان حسی از یک روشن‌شدگی فکری و حسی را گزارش می‌دهند.

خود انگیخته سازی افراد برای کسب کمال و نائل شدن به مراحل بالاتر شعور و معرفت ، یکی از نتایجی است که در تماس با اساتید حق رخ میدهد. کسانی که با دیدگاه درست و با قلب پذیرا به تعلیمات آنها توجه کنند نوعی  « تحرک خلاقانه و مثبت و بسوی کمال» را در خود تجربه میکنند. این در حالی است که باید ایجاد هر نوع حرکتی را با حرکت خلاق و مثبت تفکیک کرد. چه بسا آموزشهایی که به واسطه برانگیختن احساسات افراد آنها را چندی بر اعمالی برانگیخته کنند. اما آنچه که با تعلیمات استاد حق برانگیخته میشود در راستای کسب شعور و تکامل روحی بیشتر است و از انگیزشهای بی هدف احساسی در آن خبری نیست.

«توان پاسخگویی هماهنگ به سئوالات انسان» از مهمترین این نشانه‌ها در تشخیص یک فرد تعالی یافته است. از نشانه‌های یک پاسخ مناسب می‌توان به هماهنگی آن با سئوال کننده ، صحت و درستی محتوایی و در نظرگرفتن ظرفیت درونی مخاطب و پاسخگویی به برترین نیاز مخاطب  را ذکر کرد.

دسته متفاوتی از این نشانه‌ها ،«کرامات» است که با «معجزات» که مختص خداوند است تفاوت دارد. درباره کرامات بعنوان یکی از نشانه های اساتید حق نیاز به توضیحات چندی وجود دارد.

اول اینکه کرامات دسته ای از نشانه‌های تکامل روحی انسان است که به عکس نظر خیلی از افراد «به تنهایی» نمی‌تواند دلیلی بر تعالی یافتگی انسان باشند زیرا با برخی از ریاضات و اعمال ویژه هم قابل حصول‌اند. لذا تنها در صورت همراه بودن با نشانه‌های دیگر (خصوصا موارد فوق) می‌تواند بعنوان دلیل تعالی یافتگی روحی کسی مورد توجه قرار گیرد.دوم اینکه به عکس دسته‌دیگری از افراد که از استراتژی «پایین آوردن ارزش چیزی که در اختیار ندارند» ، استفاده می‌کنند ما معتقدیم که کرامات (و نه شعبده و نه سحر و جادو که مقولاتی متفاوتند) جزوی از آثار تکامل روح انسان به شمار می‌روند. اما نکته اینجاست که کرامات برای نتیجه گیری و قضاوت درباره اینکه شخصی در جایگاه یک استاد حق قرار دارد یا خیر کافی نیست. اما در اکثر موارد چنین چیزی با وجود کافی نبودن ، لازم است. زیرا یکی از نشانه‌های اساتید برخورداری از قدرت الهی است. تمام آنچه که گفتیم بخشی از نشانه‌ها و حقایقی بود که در باره استادان حق وجود دارد و اگر بخواهد بیش از این گفته شود از حوصله این متن خارج است و چه بسا لزوم تالیف کتاب را پیش آورد. اما در یک کلام می‌توان همه نشانه‌های استاد حق را در الهی بودن ، الهی زیستن و مظهر تعلیمات الهی بودن خلاصه کرد. این متن را با این تذکر پایان می‌دهم که حضور استادان حق سرشار از نشانه‌های گوناگون نور و روشنایی است . و تنها کمی دقت و هوشیاری برای تشخیص بسیاری از این نشانه‌ها کفایت می‌کند و البته هر قدر بیشتر دقت کنیم از انبوهی نشانه‌ها و حجت‌هایی که آنها را تایید می‌کنند متعجب تر خواهیم شد.

                                                                            الماسیان

 

[1] تحقیقات جدید نشان می‌دهد که واقعا از انسان ارتعاشاتی نادیدنی اما حس شدنی ساطع می‌شود که کیفیات آن بستگی تمامی با روحیات و افکار و نیات هر انسان دارد و در فراروانشناسی با اصطلاح «هاله‌انسانی» از آن یاد می‌شود. جالب‌ اینکه هاله انسانی برای باطن‌بینان به شکل ظرفی تخم مرغ گون رویت می‌شود که انسان را در بر گرفته است. 

[2] انک لعلی خلق عظیم 

 

 

  
نویسنده : نگارنده ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()    +


روش های غربال و دفع در میان اساتید و بزرگان

اساتید باطنی روشهای خاصی برای انتقال تعلیم و تثبیت آن در شاگردان داشته و دارند. شیوه های آنها گاهی آنچنان عجیب و نامتعارف است که ممکن است برای دیده ظاهربین ، زننده به نظر برسد. اما در ورای ظاهر نامتعارف رفتارهای بزرگان می‌توان دلایل و حکمت‌هایی را یافت که فاش کننده شعوری برتر در متن زندگی و تعلیمشان است.

یکی از این رفتارهای عجیب موضوع دفع و غربال شاگردان است. به عکس آنچه در نظام‌های ظاهرگرا رخ می‌دهد در تعلیمات باطنی هیچ استادی بدنبال جمع آوری انبوهی از شاگردان نیست. تعلیم به چند نفر محدود که بطوری جدی آموزشها را بتوانند دنبال کنند به تعلیم هزاران نفر که بطور غیر جدی یا تفننی بدنبال آموزش باشند ترجیح کامل دارد.

برخی اساتید استراتژیشان این است که اصولا دری را به پذیرش شاگردان باز نمیکنند و تنها به سراغ منتخبین خود می‌روند و آنهای را به تعلیم فرامیخوانند و برخی دیگر برای تعلیمات خود سطوحی قائلند و آموزشهایشان را به سطوح عمومی و ویژه تقسیم میکنند.

اما در هر صورت اساتید همواره با موضوع تشخیص عملی صلاحیت و جدیت و آمادگی بالای شاگردان روبرو بوده‌اند. در تاریخ تعلیمات باطنی روشهایی که به غربال و سرند شدن شاگردان منجر می‌شده را به عنوان آزمونهای باطنی می‌شناسند. آزمونهای باطنی می‌تواند دارای ابعاد و موضوعات گوناگون باشد مانند آزمونهایی با موضوعیتهای فهم ، ایمان ، صبر ، شجاعت ، جدیت و...

همچنین آزمونها را از نظر مکانیزم انجام آن می‌توان به دسته‌هایی تقسیم نمود مانند ، آزمونهایی که طی روندی طبیعی و خودکار در زندگی شاگرد رخ می‌دهند یا آزمونهایی که با تدابیر بیرونی استاد به جریان می‌افتند.

 

  رفتارها و اندیشه‌های ساختار شکن

اتخاذ رفتارهای نامتعارف از سوی اساتید باطنی یکی از شیوه‌های اساسی برای به میدان کشیدن و محک زدن شاگردان است. وجهی از این پدیده ، اتخاذ و بروز رفتاریست که در قالب آن رفتار یک شخصیت بزرگ باطنی نه تنها اجازه نمی‌دهد که مقام و بزرگی اش برای دیگران آشکار شود ، بلکه رفتاری پیشه می‌کند که عکس آن برای کسانی که با او در ارتباطند مسجل شود.

ردپاهایی گوناگون و در حوزه‌های جغرافیایی و فرهنگی متفاوت درباره موضوع خودانکاری وجود دارد. در فرازهای گوناگونی از تاریخ زندگی اساتید با رفتارهایی مواجه می‌شویم که با معیارهای ظاهری ناخوشایند و دفع کننده شاگردان بوده است.

این رفتارها عموماً دارای سه وجه اصلی اند اول ‌آزمون شاگردان و غربال کردن شاگردانی که استعداد و شایستگی کافی را ندارند ؛ دوم  جلوگیری از جمع شدن شاگردان دروغین (مگسان گرد شیرینی)  و سوم تمرینی برای تادیب و کنترل نفس  سالک است.

 

 ملامتی‌گری

پررنگ ترین ردپای این برخوردها در حوزه عرفان اسلامی به دسته ای از  صوفیه به نام ملامتیه یا ملامتیون تعلق دارد. «تاریخچه این مکتب به قرن اول اسلامی بر میگردد. مرکز این مکتب نیشابور در خراسان است. از پیشینیان این مکتب به ابوحفص نیشابوری و حمدون اشاره شده است. ملامتیه شیخ خود را قصار نیشابوری عنوان میکنند که نام وی احمد  است. ملامتیه بنام حمدونیه و قصاریه نیز شناخته میشوند.

شالوده اعتقادات ملامتیه آنست که فرد بایدفضائل و نیکی های خود را از خلق پنهان کندو در ظاهر چنان رفتار کند تا مردم به او ایراد بگیرند و از او عیب جویی نمایند. این رویه باعث میشود تا نفس بر او مسلط نگردد ومغرور به نیکی های خود نشود. باور آنان بر اینست خدا از نیک وبد فرد باخبر است ولزومی ندارد خلق از آن خبردار شوند. لذا در نزد این گروه توجهی به اعتنای مردم نمیشود و به اصول مذهبی و مراسم اجتماعی در ظاهر مقید نیستند. ملامتیه توجهی به رابطه مرید ومرادی در سلوک معنوی ندارند.»

«ملامتیان بدنبال این تشخیص یک راه عملی هم نشان می دادند و آن اینکه نه تنها کاری نکنید که مردم ستایشتان بکنند بلکه کاری بکنید که مردم ملامتتان بکنند و به همین دلیل آنها را ملامتیه می گفتند. آنان کارهایی می کردند که به ظاهر بسیار زشت و نامشروع بود و عقلای قوم آنرا بر نمی تافتند و ملامت می کردند. غزالی هم که رگه هایی از ملامتی گری داشت می گوید: جائز است آدمی در لیوان شراب آب بخورد تا مردم بپندارند که او شراب می خورد و اعتقادشان از او سلب بشود و درحق او مدح نگویند و او را مذمت کنند و دور او را خالی کنند و به او ارادت نورزند . آنان اعتقاد داشتند این برای بهداشت روحی و سلامت معنوی آدمی بسیار لازم است. جمع شدن مریدان و ستایشگران و مداحان قاتل روح آدمی است.»

«سهروردی و جامی ملامتیه را طایفه ای مبارک می دانند اما این گروه در دوره عثمانی مورد تکفیر شیخ الاسلام ها قرار گرفتند البته سهروردی و جامی هم بعضی از فاسقان ملامتیه را ملحد و زندیق دانسته اند.»همینطور حافظ را پیرو یا علاقمند به مسلک ملامتی گری می‌دانند. تحقیقاتی که در این باره انجام شده نشان می‌دهد که این موضوع نشانه‌هایی در اشعار حافظ دارد.

«یکی از نخستین منابعی که به تفصیل درباره اندیشه ملامت و فرقه یا مشرب ملامتی بحث میکند، هجویری است. وی ملامت را در پاکیزه و پالوده ساختن محبت مؤثر میداند. و ریشه اندیشه ملامتیه را به آیه ای از قرآن میرساند که در حق مؤمنان حقیقی و دوست داران خداست: «... و لا یخافون لومة لائم ...» (مائده 54) «ایشان از ملامت هیچ ملامت گری در راه عشق و ایمان خود باکی ندارند.) و میگوید که اهل حق همواره آماج ملامت خلق بوده اند. ( کشف المحجوب، صفحه 68) ... و میگوید: «آن که پسندیده حق بود، خلق وی را نپسندند و آن که گزیده تن خود بود، حق ورا نگزیند»

«سخن مختصر آن که هر چه سبب امتیاز سالک از دیگران باشد آن را ناپسند می‏داشتند و بدین نظر خرقه هم نمی‏پوشیدند، بعضی ازین حد هم در گذشتند و معتقد بودند که سالک باید خود را از نظر خلق بیندازد و اموری که بظاهر ناپسند است ولی خلاف شرع نیست ارتکاب کند مثل آن که شربتی سرخ رنگ در پیاله بنوشد تا مردمش شرابخواره پندارند و بقدح و سرزنش او کمر بندند تا بدین وسیله نفس، طعم خواری بچشد و دعوی خدایی نکند.» 

روش ها :

شیوه‌هایی که برای این دفع کردن بکار می‌رود متفاوت و متنوعند. آشنایی با برخی از روشهایی که پتانسیل استفاده در زمان خودانکارگری را دارد می‌تواند به آمادگی ذهنی ما برای فهم بیشتر و بهتر آنچه که در حال رخ دادن است کمک کند.

1)  استفاده از توریه در راستای خودانکاری.

توریه «صحبت‌ها و رفتارهایی» است که امکان برداشت دوگانه ای از آنها وجود دارد ، ظاهر آنها یک پیام دارد در حالیکه عمق معنای آنها چیز دیگری است. توریه از لغت "وراء" به معنای پشت، گرفته شده است که در مقابل لغت "اَمام" به معنای جلو قرار دارد و در لغت به معنای ستر و پوشاندن آمده است. توریه را می‌توان این‌چنین تعریف کرد: "اراده واقع و اظهار خلاف آن، به گونه‌ای که طرف مقابل آن معنای خلاف را می‌فهمد و ظاهر عمل و گفتار نیز او را در این فهم مساعدت می‌نماید."  نکته اینکه توریه بیشتر بعنوان روشی برای آشکار نکردن خود یا قصد و نیت خود  نزد  دشمنان و معاندان شناخته شده است لیکن پتانسیل استفاده در شرایط خودانکاری و به دلیل غربال را دارد.

 

1- الف ) توریه کلامی:

توریه هم در مقام کردار و هم در مقام گفتار مصداق دارد که به بخش گفتاری آن "المعاریض فی الکلام" گفته می‌شود. سعدالدین تفتازانی در شرح مختصر المعانی می‌نویسد: "توریه آن است که در هنگام اطلاق، از لفظی که دو معنای نزدیک و دور دارد، معنای دور اراده شود."

 نمونه‌ای از توریه کلامی  در حکایت حضرت یوسف و برادرش بنیامین با اندکی دقت قابل فهم است. چاره‌ای که حضرت یوسف (ع) برای نگه‌داشتن برادرش نزد خود، اندیشید، به عنوان شاهدی دیگر برای تقیه و توریه پیامبران در روایات ذکر شده است. در آن مورد ندا دهنده‌ای از سوی آن حضرت به کاروان برادران یوسف نسبت دزدی داد، که طبق روایاتی از امام صادق (ع)، مراد یوسف (ع) از این خطاب، دزدیدن خود او از سوی برادرانش بوده است، نه دزدی پیمانة پادشاه؛ به شهادت این‌که وقتی پرسیدند مگر چه گم کرده‏اید؟ نگفت شما پیمانه ما را دزدیده‏اید، بلکه گفت: ما پیمانه سلطنتی را گم کرده‏ایم، به همین دلیل مقصودش از اینکه گفت شما دزدید همان دزدیدن یوسف است.

نمونه دیگر توریه‌ای است که امام باقر (ع) در مجلس هشام و خطاب به او می‌فرماید: «ای امیرمؤمنان، بر مردم واجب است که از امامشان اطاعت نمایند و هنگام نصیحت و خیرخواهی با او از در راستی درآیند.» در این روایت کلمه "امام" قابل تطبیق بر هر دو مصداق حاکمان غاصب و ائمه اهل بیت (ع) می‌باشد.

توریه کلامی می‌تواند یکی از روشهایی باشد که در خودانکاری به کار گرفته شود. این به معنای نسبت دادن فعلی نادرست به خود ، توسط کلماتی است که با هوشمندی طوری انتخاب شده و بیان می‌شود که در عین اینکه دروغ نیست ، معنای آشکار آن «اعتراف» به فعل یا صفتی ناخوشایند ، یا «آشکاری» آن است. به فرض اگر کسی طوری صحبت کند که دیگری برایش روشن شود که او دروغ میگوید اما در حقیقت دروغی نگفته باشد این میتواند مصداقی از بکارگیری توریه کلامی در موضوع خود انکاری باشد.

 

1- ب ) توریه عملی :

ملامتیون از شیوه توریه عملی برای نادرست نشان دادن ظاهرشان استفاده می‌کردند. رفتارهایی که بدون اینکه حدود الهی بشکند و بدون اینکه کار از خط راستی ودرستی خارج شود ، القاء برداشتی در راستای پایین آوردن وجهه خود از آن بشود. چیزی مانند خوردن شربت قرمز در جام شراب که القای انجام منکر می‌کند اما در حقیقت منکر نیست. 

 2 )  اعمال فاقد قبح شرعی و دارای قبح عرفی:

از جمله موارد دیگر که مورد استفاده ملامتیون قرار داشته استفاده از افعالی است که در نظر مردم قبیح بوده اما قبح شرعی و دینی ندارد. بطور مثال پوشیدن لباس کثیف و بدبو یک فعل حرام نیست. اما چیزی است که در نظر مردم نه تنها منکر محسوب میشود بلکه عموما معیار نظردهی درباره افراد هم قرار می‌گیرد.

از جمله مصداقهای دیگر می‌توان به فحش دادن و کتک زدن شاگردان و راندن آنها از خود اشاره کرد. این روش توسط اساتید شرق به کرات مورد استفاده قرار گرفته است.

بطور مثال سایی بابا شیردی گاهی چوبى بدست مى‏گرفت و به مریدان خود حمله مى‏کرد و آنان را به باد چوب و کتک مى‏گرفت. همینطور اوپاسنی مهاراج پیروان و مریدان خود را گاهى ناسزا گفته، زمانى به شدت کتک مى‏زد.

 

3) ...

                                                                      الماسیان

                                                                      ناتمام

[1] http://www.kakoshirazi.com/content/view/919/197/

[2] از  مصاحبه سید سراج الدین میردامادی با دکترسروش

[3] http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=695&RT=List

[4] داوود پیرمرادیان- http://rendaan.persianblog.ir/1385_3_rendaan_archive.html

[5] محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی

[6] نعمت‌ا ... صفری، نقش تقیه در استنباط به نقل از: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 46

 

  
نویسنده : نگارنده ; ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٧
تگ های این مطلب :اساتید و تگ های این مطلب :الفبای باطنی و تگ های این مطلب :روشهای غربال
    پيام هاي ديگران ()    +


اندیشه‌ها و رفتارهای ساختار شکن اساتید

«هارون الرشید میخواست کسی را برای قضاوت بغداد تعیین کند. همه اطرافیانش گفتند: براى این کار کسی جز بهلول صلاحیت ندارد. بهلول را خواست و قضاوت را به وى پیشنهاد کرد. اما او نپذیرفت. از هارون الرشید اصرار بود و از او انکار.  ولی در نهایت بهلول یک شب مهلت خواست تا فکر کند. فردا صبح خود را به دیوانگى زد و سوار بر چوبى شده و در میان بازارهاى بغداد مى دوید و صدا مى زد دور شوید، راه بدهید اسبم شما را لگد نزند. مردم گفتند: بهلول دیوانه شده است ! به هارون الرشید خبر رساندند و گفتند: بهلول دیوانه شده است. گفت : او دیوانه نشده ولی دینش را به این وسیله حفظ کرد تا در حقوق مردم دخالت نکند. »[1] 

در تاریخ بزرگان و خصوصا اساتید باطنگرا، از این دست رفتارهای عجیب اما هوشمندانه کم نیست . اساتید ذن ، شمنهای مکزیک و عرفای اسلامی و خصوصا ملامتیون  از جمله نحله‌های عرفانی‌اند که رفتارها و اندیشه‌های ساختار شکن و عجیب آنها هم آموزنده و حیرت‌آورند و هم برای فرد ناآشنا با دیدگاههای عرفانی گنگ و نامفهوم جلوه می‌کنند.

حکایت بایزید بسطامی که به شخصی که قصد رفتن به کعبه داشته ، میگوید« درهمت را به من بده و هفت دور گرد من طواف کن که حج تو این است،» نمونه دیگری از این رفتارهای نامتعارف و ساختار شکن است.

نمونه های دیگری از این رفتارها را می‌توان در بین عرفای ملامتیه دید. ملامتیه جمعی از صوفیه بودند که بنای دیدگاهشان بر جلب ملامت دیگران و حذر کردن از جلب نظر و تایید مردم بود. و برای این منظور اعمالی را انجام می‌دادند که مردم آنها را ملامت کنند و از خود برانند. بطوریکه «غزالی هم که رگه هایی از ملامتی گری داشت می گوید: جائز است آدمی در لیوان شراب آب بخورد تا مردم بپندارند که او شراب می خورد و اعتقادشان از او سلب بشود و درحق او مدح نگویند و او را مذمت کنند و دور او را خالی کنند و به او ارادت نورزند.» [2]   

اساتید ذن

دسته دیگری از عرفا که به داشتن رفتارها  و گفتارهای ساختار شکن و بدیع و عجیب مشهورند اساتید ذن هستند. اگر چه به نظر می‌رسد که رویکرد و قصد آنها با آنچه که ملامتیون از ساختارشکنی در رفتارهایشان دارند متفاوت است ، اما هر دو در عنصری مشترکند. اقدام در جهت در هم شکستن محدودیتها و شرطی شدگیهای ذهنی و بعبارتی در هم ریختن ساختارهای متعارف ذهنی و عرفی وجه مشترک بین اساتید ذن و عرفای اسلامی است.

در برخی از حکایات مربوط به اساتید ذن به عوض تمایل به کنترل و تربیت نفس ،آنطور که در بین ملامتیون رواج دارد ، یا بیان شطحیات آنطور که بین کاملین عرفا مانند حلاج وجود دارد ، شاهد نوعی هشیاری و ظریف بینی بیش از معمول و تکان دهنده هستیم که ساختارهای شرطی شده ذهن را مورد حمله قرار می‌دهد. بطور مثال :

«گروهی از بخشش کنندگان پولدار استاد ایکیو را به یک مهمانی فراخواندند. استاد در حالی که جامه‌های گدایی به تن داشت به مهمانی آمد. مهماندار او را نشناخته و به بیرون هل داد. «نمیتوانیم بگذاریم تو اینجا با یستی ، هر آن چشم به راه استاد ایکیوی نامدار هستیم.» استاد به خانه رفت و جامه مخصوص مراسم را به تن کرد و دوباره به مهمانی رفت. این بار با گرامیداشت پذیرایی و به سوی میهمان‌سرا راهنمایی شد.  با رسیدن به آنجا او ردای رسمی خود را روی پشتی نهاد و در حالی که از خانه بیرون میامد گفت: گمان میکنم شما این ردا را به مهمانی خوانده‌اید، زیرا که چند دقیقه پیش مرا از در خانه بیرون راندید.» [3]

نوعی صراحت و عریان بینی حقایقی که بسادگی در میانه میدان وجود دارند ولی گویی هنوز کسی آن را کشف نکرده ولی وقتی کشف شد مخاطب از اینکه چرا چنین نکته‌ای تاکنون مورد توجهش قرار نگرفته متعجب می‌شود.  

شمنهای مکزیک

در آموزشهای شمنهای مکزیک هم رفتارهای ملامتی گون دیده می‌شود. رفتارهایی که توام با سختی ها و ناملایمات که به نظر می‌رسد وجه کنترل و تربیت نفس و از سوی دیگر ناشناختگی در آنها بشدت موج می‌زند.

بطور مثال کاستاندا در طول یک سال در قالب یک کارگر بنام حوئه کوردوبا در یک همبرگر فروشی کار می‌کرد. درطول این مدت هرگز کسی او را نشناخت و مدتها بعد  او در مصاحبه‌هایش به وجود این قالب که برای هدفی سالکانه انتخاب شده بود اشاره کرد. او از زندگی سخت و سراسر کاروتلاش در آن مدت حکایت میکند و آن را تلاشی در راه انجام فرمان روح می‌داند. او میگوید: «اغلب چیزی برای خوردن نداشتیم. بدتر از همه این بودکه حق نداشتیم گله کنیم و گروه نیز از ما حمایت نمیکرد. در انجام دادن این وظیفه تنها بودیم و نمیتوانستیم گریز بزنیم. حتی اگر اجازه داشتیم بگوییم که ما چه کسانی هستیم ، هیچکس باور نمیکرد. .... من واقعا هوئه کوردوبا هستم. و این امر بس زیباست. زیرا ژرفتر از این نمی‌توان سقوط کرد. من به ژرفترین نقطه‌ای که آدم می‌تواند دست یابد رسیده‌ام. این همه آن چیزی است که هستم.» [4]

آنچه که او در این گفتار بعنوان سقوط تعبیر میکند ، سقوط برنامه ریزی شده نفس و خودبزرگ بینی از تخت پادشاهی دروغینش است که طی این مانور ماهرانه از آن محروم میشود.   

ویژگی‌ها

اما سئوال بجایی که مطرح می‌شود این است که آیا هر رفتار و گفتار به صرف دارا بودن ویژگی ساختار شکنی اصالت کافی برای شناخته شدن بعنوان یک رفتار تعلیمی ساختار شکن را دارد؟

رفتارهای ساختار شکن اصیل و تعلیم دهنده علاوه بر ویژگی ساختار شکنی ، واجد ویژگی‌های ممتازی هستند که آنها را از ساختار شکنی‌های پوچ ممتاز میکند.

این رفتارها همگی از وجود یک هوشمندی و درایت عمیق و برتر از سطح معمول حکایت میکنند. گویی حقیقت در این گفتارها و رفتارها از زاویه‌ای دیده شده که با وجود در دسترس بودن و قابل فهم بودن ،برای دیگران قابل تشخیص نیست.وجود خلاقیت از دیگر عناصر اصلی رفتارهای این بزرگان است که تکراری و تقلیدی نبودن یک وجه بارز آن  است.

ویژگی دیگر ، راهبردی و تعلیم دهنده بودن آنهاست. اگر صرفا رفتارها و گفتارهایی خلاقانه و زیبا یا عجیب بود و با اصول وقوانین بنیادی باطن انسان  هماهنگی نداشت صرفا بعنوان یک نوآوری غیرمفید یا در نهایت بی ضرر ممکن بود مورد استناد قرار بگیرد. اما در درون همه این رفتارهای عجیب منطقی راهبرنده و تعلیم دهنده وجود دارد. سمت وسویی که این رفتارها نشان میدهند علاوه بر اعجاب شان حاوی هدایت و تعلیم برای روح انسانند.

برای شاهدین این رفتارها و گفتارها و حتی برای کسانی که از طریق کتابها و نوشته‌ها در جریان این رفتارها قرار میگیرند ، شوق و انگیزه‌ای برای درک محتوای این تعلیمات بوجود می‌اید که نشاندهنده حرکت دهندگی و موثر بودن این رفتارهای تعلیمی است. جایی که صدها پند و اندرز مستقیم یا حتی استفاده از ویژگیهای رسانه‌ای وسینمایی برای تاثیرگذاری کافی یک حرکت درونی برای مخاطب کفایت نمی‌کند، بیان مناسب این رفتارها بخوبی این وظیفه را انجام می‌دهد. 

 گفتارهای ساختار شکن و شطحیات

شطحیات سخنانی ساختار شکن و نامتعارف است که از عرفای بزرگ صادر می‌شود و با دیدگاه عام هماهنگی نداشته و حتی اغلب در ضدیت با باور عام مردم است.

کلمه شطحیات در میان متصوفه مشهور شده، و آن در اصطلاح آنان عبارت است از سخنانى که در حال بى‏خودى و غلبه شهود حق بر آنان، از آنها صادر مى‏گردد، به طورى که در آن هنگام جز حق نبینند.

بسیارى از عرفا، منشا شطحیات را حالت وجد و مستى و بى‏خودى عارف مى‏دانند، و آن را به عنوان نشانه کمال و عظمت و وصول ذکر مى‏کنند، و جمله‏هاى بالا و بلند در مورد آن به کار مى‏برند، از قبیل "غلبه شهود حق" "غلبه سلطان حقیقت" و امثال این عبارات. [5]

منصور حلاج ، بایزید بسطامی و شیح روزبهان بقلی از جمله عرفایی هستند که به  داشتن شطحیات و گفتارهای ساختار شکن و نا متعارف مشهورند. حکایت «سبحان ما اعظم شانی» گفتن بایزید بسطامی و  «اناالحق» گفتن منصور حلاج را از این دست شطحیات دانسته اند. نمونه ی زیر از شطحیات حلاج انتخاب شده است:  

عاشق چو رسد ز خامبازی به کمال

وز شربت وصل یار در سکر بود

هر دم نفسش گواهی صدق دهد

حقا که نماز عاشقان کفر بود. [6] 

 گفتارهای ساختار شکن به وفور در گفتار اساتید ذن به چشم می‌خورد که در ادامه نمونه هایی از این گفتارها را می‌بینیم.

استاد دوجن  چنین اندرز داد: بدنبال آن نباشید که بودا شوید.

استاد دوشین گفت: مرد دانا هیچ کاری نمی‌کند ، ابله خودش را به دار می‌آویزد.

استاد رین زای چنین شاگردانش را زنهار داد: همه انچه که میگویم ، تنها داروییست برای درمان دردهای گوناگون. در سخنان من چیزی نیست که مطلقا راستین باشد.

استاد مومون گفت: ... اگر دریابی که ابلهانه است با آتش بدنبال آتش بگردی ، پختن خوراک چندان به درازا نمی‌کشد. [7]  

گفت و شنودهای ساختار شکن

گفت و شنودهابی که در زیر میخوانیم انتخابی از کتاب جریان هدایت الهی و مربوط به یکی از بزرگترین اساتید حق در زمان فعلی ، استاد ایلیا «میم» است. [8] در این گفت وشنودها جریانهای گوناگون آگاهی دیده می‌شود که هر کدام از زاویه‌ای خاص جدید و بدیع هستند و همه واجد ویژگی ساختارشکنی هستند. توجه به این نکته که این گفت و شنودها در فضای معمول قرن بیستم انجام شده ، و لحن آنها نشاندهنده این است که گفتار عرفا در هر زمان به تناسب شرایط آن زمان بیان می‌شود. تفاوت این گفتارها با برخی از گفتارهای اساتید ذن را هم باید در نظر داشت چون برخی از گفت و شنودهای اساتید ذن گرایش شان به سوق دادن فرد به سوی سکوت  و بی واژه‌گی است در حالیکه گرایش اکثر گفت و شنودهای زیر (با توجه به زمان و مخاطبین) ارائه پاسخهای قابل دریافت با فکر و واژه‌هاست.

...

س - خدا چیست؟ چه چیزی حقیقت است؟ 

ج - حقیقت چه چیز نیست و خدا «نه چیز» است. 

س - خدا یعنی چه؟ 

ج - یعنی «خودآ». به خود آ، بیدار شو و بگذار خودت بیایی. 

س - خدا کجاست؟ 

ج - او هم اکنون هم اینجاست. 

س - خدا را چگونه بیابیم؟ 

ج - خدا گمشده نیست که پیدا شود. این تویی که باید «یافته آیی»

.... 

س - خدا را چگونه بپرستیم؟ 

ج - جز او را نپرستید. 

س - چگونه از اراده‏ی خدا برخوردار شویم؟ 

ج - از اراده‏ی خود برخوردار نباشید. 

س -  چگونه به خدا برسیم؟ 

ج - رسیدنی در کار نیست. پس چگونه‏ای هم نیست. او دور نیست که به او برسی

....

س - چه کسی از همه بزرگتر و باعظمت‏تر است؟ 

ج - او که آسمان‏ها و زمین را در وجود خود دارد امّا وجودش کاملاً خالی است

....

س - چگونه می‏توانیم هر آنچه هستیم باشیم؟ 

ج - آنچه نیستید نباشید و در صدد شدن به آنچه هستید نباشید

.... 

س - سالهاست که در تلاش برای غلبه بر نفس شیطانی هستم. پس دیگر کی شیطان دست از سرم بر می‏دارد؟ 

ج - وقتی تو سرت را از زیر دستش برداری

....  

س - چگونه می‏توانیم شعور الهی‏مان را بالا ببریم؟ 

ج - شعور الهی بالا نمی‏رود بلکه پایین می‏آید. اگر بالا رود یعنی بالاتر از آن، هستی دیگری هست. امّا اینطور نیست. بالاتر از خداوند (که شعور الهی از او جدا نیست) هستی نیست. پس شعور الهی نازل شده و به پایین می‏آید. این تویی که می‏توانی بالا بروی و بالا رفتن ممکن نیست مگر آن شعور پایین بیاید

....

س - چگونه می‏توانیم چیزی را که نداریم بدست آوریم؟ 

ج - از آنچه داریم چشم بپوشیم. 

س - مرگ چیست؟ 

ج - مرگ، مرگ نیست. مرگ تولدی دوباره است. 

س - اگر من به صورت شما سیلی بزنم، شما چکار خواهید کرد؟ 

ج - بزن، آنوقت می‏بینی که چکار می‏کنم!

...

س - آیا شما گناهی هم کرده‏اید؟ 

ج - من اکنون هستم. آن منی که گناه کرده، دیگر حالا وجود ندارد. من هر لحظه متولد می‏شوم و هر لحظه می‏میرم

....  

س - ...  شما کی هستید؟ 

ج - من آشکارکننده‏ی حقیقتم. 

س - یعنی چه؟ 

ج - من جریان حقیقتم. 

س - خوب نمی‏فهمم. ممکن است توضیح بفرمایید؟ 

ج - برای تو، همانم که درباره‏ام می‏اندیشی. همان هستم که در چشمانت مرا می‏بینی. در بیرونت همانطورم که مرا در درونت می‏بینی

... 

س - پس آیا ممکن است که شما بد هم بشوید؟ 

ج - اگر بد ببینی مرا، بد می‏یابی مرا. 

س - خوب. حالا اگر در همان زمانی که یک نفر شما را بد می‏بیند، کسی دیگر شما را خوب ببیند و اندیشه‏های روشنی درباره‏ی شما داشته باشد، آنوقت چطور ممکن است که در یک زمان هم خوب باشید و هم بد؟ 

ج - جریان واحد الکتریسیته برای دو نفر که در یک خانه زندگی می‏کنند، ممکن است دو نتیجه‏ی کاملاً متفاوت را سبب شود. یکی با آن، به نور و روشنایی می‏رسد و دیگری به دلیل جهل و نادانی خود، دچار برق‏گرفتگی و مرگ می‏شود

....

*******

مناسب می‌بینم که بعنوان موخره این متن به این سئوال اساسی بپردازم که آیا باید از رفتارها و گفتارهای ساختار شکن تقلیدکرد؟

گاهی زیبایی و عمق این رفتارها و گفتارها ، سالکین مشتاق را به تقلید از آنها  برمی‌انگیزد ، اما معلوم است که هرگز توصیه‌ای به تقلید این رفتارها وجود نداشته ، چون تقلید از این رفتارها با روح آنها در تناقض است.

آنچه باید از این رفتارها و گفتارها آموخت نه ظاهر آنها ، نه جذابیت ظاهری آنها که باطن و روح متفاوتی است که در درون شان وجود دارد. پیام این تعلیمات است که موجب بوجو د آمدن این شیوه تعلیمی شده است وگرنه تقلید این رفتارها نه هدف سالک است و نه هیچ راهی را برای روشن شدگی انسان باز می‌کند.   

                                                                                           الماسیان

 

پی نوشت:

 1- یکصد موضوع 500 داستان-  سید على اکبر صداقت (با اندکی خلاصه سازی)

2-  بخش درون گیومه از مصاحبه سید سراج الدین میردامادی با دکتر سروش

3- (با اندکی تصرف و خلاصه سازی) دانایی استادان ذن. ایرمگارد اشلوگل. فرامرز جواهری نیا.

4- طریقت تولتک ها. گفتگویی با کارلوس کاستاندا. گراسئیلا کوروالان.  مهران کندری.

5- بررسى و تحقیق: ارزیابى و منشا شطحیات از دیدگاه امام – از حجت الاسلام فاطمی نیا

6- شطحیات حلاج. ترجمه بیژن الهی

7-  دانایی استادان ذن. ایرمگارد اشلوگل. فرامرز جواهری نیا.

8-  قابل ذکر است که آنچه در ادامه میاید گزیده ای از گفت وشنودهاست و برای مشاهده کامل آنها می‌توان به کتاب جریان هدایت الهی مراجعه نمود. نقطه چین ها علامت حذف است.

 

  
نویسنده : نگارنده ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٦
تگ های این مطلب :اساتید و تگ های این مطلب :اندیشه و تگ های این مطلب :ساختار شکن و تگ های این مطلب :الفبای باطنی
    پيام هاي ديگران ()    +